خرید بک لینک
"دو دلار در پنج سال"، یا، "جنگل تاریک در بعد ناشناخته" سر ناهار با لئو حرف هات‌داگ‌های دو دلاری کاسکو بود و این که با تورم قیمتشون زیاد میشه یا نه. قرار گذاشتیم پنج سال دیگه همین روز همو ببینیم و ببینیم کی درست گفته. به سرم زد از الان یه جلسه ست کنم و دعوتنامه‌ش رو بفرستم محض یاد آوری و خنده. ولی ترسیدم. از اینکه پنج سال دیگه وجود نداشته باشم. از اینکه همین برنامه مسخره اون سوت بلبلی ای باشه که میتونه به گاهت بده، وقتی همه قایم شده‌ن و از ترس هیولایی که داره دنبال قربانی بعدیش میگرده نفس نمیکشن

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 15:05

"نوشتن و این جور نوشتن" یا به یاد بافنده نیمه اول دهه هشتاد روزی روزگاری نوشتن بوی رهایی میداد. یا دست کم بوی امید رهایی. امروز اما بیهوده و بی معنی است. مثل بقه کارهایی که میکنم و مثل کلیت زندگی ام. رهایی ای در چشم انداز نیست. نه خودش نه امیدش و نه حتی تصویرش. من آن حیوانی هستم که بعد از سالها اسارت تنها کاری که میتوانم بکنم ساییدن دندان هایم به میله های کلفت و زنگ زده قفسم است. این که مدتی است در قفس باز شده است اصلا موضوعیتی ندارد. من قفس را درونی کرده ام. + نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان ۱

برچسب: نویسنده: کیانوش عابدی تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 15:05

صفحه بندی